حسن حسن زاده آملى
189
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
نبى كه صاحب نفس قدسى است آورده اند ، اشارت شده است : يكى از آن سه اينكه ماده كائنات مطيع نبى باشد ، ديگر اينكه عالم بحقائق و مطلع بمغيبات باشد ، سوم اينكه ذوات ملائكه را مشاهده كند . و عبارات فص در افادت اين سه امر به دو بخش گرديده است : در بخش اول كه از تذعن لها تا والعادات است به خصلت نخستين اشارت فرمود ، و در بخش دوم كه از ولاتصدأ تا آخر فص است به دو خصلت ديگر كه از انتقاش تا لايبطل به خصلت دوم اشارت كرده است ، و از ذوات الملائكه تا الرسل به سوم بر خصلت اولى اعنى بر تذعن لها تفريع كرده است كه فتأتى بمعجزات ، و بر دو خصلت باقى اعنى بر لاتصدأ تفريع كرده است كه فتبلغ مما عند الله . و دو خصلت اخير را در يك بخش آوردن براى اين است كه خلاصه آن دو از ملك وحى گرفته است : وحى را كه كتاب است از انتقاش بما فى اللوح المحفوظ فهمانده ، و ملك را در و ذوات الملائكة التى هى الرسل . و ذوات عطف است بر ما در بما فى اللوح المحفوظ ، يعنى عن انتقاش بما فى اللوح المحفوظ ، و عن انتقاش بذوات الملائكه . زيرا گرفتن وحى و ديدن ملك هر دو به انتقاش است چنان كه از بيان آتى واضح مىشود . و همانطور كه فتأتى بمعجزات متفرع بر تذعن لها است ، فتبلغ مما عند الله متفرع بر لاتصدأ است . پس تبلغ از باب تفعيل است نه ثلاثى مجرد زيرا كه موضوع بحث نبوت است كه معجزه مىكند و رسالت مى آورد يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك . اذعان : اذعن له اذعانا فروتنى نمود و خوار گرديد و اقرار كرد و بشتافت در فرمان بردارى وى و گردن داد ( منتهى الارب ) . غريزه يعنى سرشت كه طبيعت و قوى و هيولاى قابل صور است . غريزه عالم خلق يعنى هيولى و غريزه عالم خلق يعنى طبيعت آن كه خلاصه آن اين است كه ماده كائنات مطيع اوست . و شايد علت تعبير